برای فراموشی یک ماه
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 20:39
نمیدونم چم شده تا قبل از جاوید ، به هر زوری بود داشتم زندگیمو میکردم خوشحال نبودم اما فکر کس دیگه یا رفتن تو سرم نبود اما حالا تحمل همون زندگی برام هزار بار سخت تر شده ! نمیدونم چه مرضیه که حالا همون رفتارای شوهرم انقدر برام سنگینه . کلا همه ی بودنش از روز اول تا آخرین روزی که امکان ارتباط وجود داشت...
به طرز عجیبی بی خیالم
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 20:39
دوباره ازون شبهایی که خوابم نمیبره یه بحث بچگانه و یه شرط بچگانه تر ! فقط بی حوصله تر شدم ازینکه ادما میخوابن خوشم نمیاد چون خودم نمیتونم ! بعضی شبا بد صبح میشن
آزار دهنده باشم تا کمتر آزار ببینم
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 20:39
مثلا هی فیلمای تخمی ببینم و نسکافه بخورم ! یه تایمایی برم تو اتاقمو بیرون نیام تیریپ روشن فکری و خلوت درونی بردارم هه
اهه
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 20:39
دلم میخواد بیدارش کنم و بگم هی بیا یه کم با هم خوش بگذرونیم ! بیا پنجره هارو باز کنیم تا یخ بزنیم بیا بریم بیرون و تا ونک بدوییم نمیدونم اگه این کارو کنم چه عکس العمل بدی نشون میده اما مطمئنم عکس العمل خوبی نداره !
باش
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 20:39
زنگ میزنم به شوهرم و با لحن اغوا کننده ای حرف میزنم همه ی چیزی که از زنانگی بلدم رو خرج میکنم و وقتی صدای خنده هاشو میشنوم ، خیالم راحت میشه اینکارو بیشتر برای این میکنم که به خاطر خندیدنم با یکی دیگه ، عذاب وجدان نداشته باشم ! میخوام حس نکنم بهش خیانت کردم که البته برامم مهم نیست . برای تکمیل کردن ...
از غذاهای تکراری خسته ام
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 20:39
تو فکر اینم که شام چی بپزم در واقع بیشتر تو این فکرم که اصلا شام بپزم ؟؟